Quantcast
Channel: جان غزل
Viewing all 83 articles
Browse latest View live

نذر پیامبر(ص)

$
0
0

به چهــــره مثـل بشـر، در درون فـرشـتـه صفات

فـرشـتـه‌ها همـگی مـانده در جمـــالش مات

 

بزرگ هر دو جهان، آن که جنّ و انس و ملک

گــرفتـه‌اند، به ظـلّـش، پـنـــاه، از آفـــــات

 

قسـم بـه سوره ی «طـه» و صـاحـب «لـولاک»

اگـر نبـود وجـودش، جهـــان نـداشت ثبـات

 

بدون «رحمـت لِلعـــالمیـــن» که را می‌مـاند

در ایــن جهـــان پر از بیــکسی، امید نجــات

 

کسی که اسوه ی خلق است، تا جهان باقیست

کسـی مـگـر بــه بلنــداش می‌رسد؟ هیهــات

 

کجـــا تــوان کـسی تا به «قاب قوسین» است

نبــود حــدّ بـشـر، بــا «بضــاعت مــزجـــات»

 

چگــونه می‌رود آنجـــا که جبرئیـــل نرفت

در آن زمـــان که به او می‌دهنـد «تازه برات»

 

تو کیستــی کــه به عشق تو زندگــانی یافت

جهــان و هر چه در او هست، از جمــاد و نبات

 

خدا ز خــــاک بهشتـــت ســرشــت روز ازل

هر آنچه حسن و نکویی که بود ریخت به پات

 

چنــانکه نور تنش ذره ذره خورشید است

شده تمـــام وجود رسول جلــــوه ی ذات

 

شمیــــم نام عزیزش جلای هر جـان است

بـــرای شــــادی روح پیــــامبر صلــوات...


استاد اسحاقی به دیار باقی شتافت

$
0
0

یک عمر عاشقانه و آزاده زیستم
چون سرو سرافراز ولی ساده زیستم
هرگز خیال روز سفر از دلم نرفت
مثل مسافری وسط جاده زیستم
(استاد زنده یاد حشمت الله اسحاقی) 


در کمال ناباوری استاد حشمت الله اسحاقی، پدر شعر و ادب شهرستان شهریار، امروز 92/10/24 درسن 63 سالگی بر اثر سکته ناگهانی قلبی دار فانی را وداع گفت و همه ما را داغدار کرد.


مراسم یادبود استاد روز جمعه 27 دی از ساعت 15:30 تا 17 در مسجد امام علی (ع) شهر اندیشه (فاز 3) برگزار می‌گردد.
همچنین مراسم شعرخوانی ای به همین مناسبت در روز چهارشنبه 2بهمن از ساعت 15:30 تا 18 با حضور شاعران، شاگردان و دوستداران ایشان در فرهنگسرای امام علی (ع) اندیشه فاز 3 برگزار می گردد.


 مراسم خاکسپاری ایشان روز چهارشنبه از مقابل منزلشان واقع در شهر اندیشه آغاز شد و در امامزاده اسماعیل شهریار به آغوش خاک سپرده شدند.

امید نقوی- استاد حشمت الله اسحاقی 1388

در زندگی هر کس افرادی هستند که تأثیرات خاصی بر روش و منش و بینش او میگذارند. برای من از نوجوانی این نقش را استاد اسحاقی ایفا کرده است. از آشنایی ما الان بیش از 16 سال می گذرد و در این سالها رفاقت ما همواره بیشتر و عمیقتر شده. با وجود آنکه من با پسر استاد هم سن هستم هیچوقت احساس نکرده ام از دو نسل مختلف هستیم. با وجود اختلاف سن، هر دو یک جور فکر میکنیم، یک عقیده داریم، ارزش هایمان یکسان است و حتی موسیقی و فیلم هایی که به آنها علاقه مند هستیم شبیه هم است. شاید بخشی از این شباهت ناشی از همنشینی دیرسال ما باشد اما معتقدم بخش عمده ی آن، ناشی از تاثیرات شعر و ادبیات و مخصوصا ادبیات عرفانی بر روح و روان ما است. بی توجهی به دنیا، مثبت اندیشی، آسان گرفتن کارها، فعالیت فرهنگی و ادبی بدون چشم داشت مالی، عشق به ادبیات و شعر و... از نقاط اشتراک ما بوده و هستند. در این سالها این بزرگ همیشه در هر شرایطی، در غم و شادی، در سختی و آسانی رفیق و یار غار من است، هر مشکل و مساله ای که پیش آمده اولین کسی که به یادم آمده او بوده و اولین کسی که کمک کرده هم او بوده. البته که من هم سعی کرده ام لیاقت این دوستی را داشته باشم ولی الحق همیشه در رفاقت با ایشان کم آورده ام.

صبحی، از خواب که بیدار شدم و به موبایلم نگاه کردم دیدم استاد اسحاقی غزل بلندی از سر لطف و محبت برای من گفته و فرستاده اند با این مطلع:

ما را به شهریار به غیر از تو یار نیست

                                                 یاری اگر که هست، یقین یار غار نیست ...

به حدی لذت بردم و سرشار از شعف شدم که فی البداهه این ابیات را نوشتم و حضورشان ارسال کردم:

               «تقدیم به استاد حشمت الله اسحاقی»

رونق گرفته رسم وفا از وفای تو

آئینه خانه گشته دلم از صفای تو

 لحظه به لحظه صد دل و جان بی قراریم

دارم همیشه در دل و جانم هوای تو

 حتی به نرخ سکه ی زر هم نمیدهد

صراف دهر اگر که بداند بهای تو

 دوران اگر که فرصت عیش مرا گرفت

ای کاش هدیه اش بنماید به پای تو

 تنهایی است بودن با هرکه غیر توست

غمناله است هر چه نوا جز نوای تو

 "«اندیشه» جز محیط فنا نیست هرکه را"

درد است و نیست در  سر امید دوای تو

 ما را به شعر ناب چو آبت نواختی

من قاصرم ولی، چه بگویم سزای تو؟ 

کوته کنم سخن که زیاده جسارت است

فرصت تمام گشته و باقی بقای تو...

  

امید نقوی- استاد حشمت الله اسحاقی 1390

اواخر شب بود که استاد این شعر زیبا را برایم ارسال کرد:

بیا و هم نفس لحظه های شادم باش

چه غم اگر که نباشم، تو امتدادم باش

تو جاودانه ترین عکس خاطرات منی

همیشه یاد تو هستم همیشه یادم باش

امید نقوی- استاد حشمت الله اسحاقی 1390

شعر بسیار زیبایی بود که بغض عجیبی در من ایجاد کرد.  اشک در چشمانم حلقه زد و این ابیات را برای استاد نوشتم:

فدای شادیت ای نازنین ترین همراه

همیشه باش چو خورشید، تا که باشم ماه

دلم بدون تو یک لحظه خوش نخواهد بود

چه پیچکی است که باشد بدون پشت و پناه

امید نقوی- استاد حشمت الله اسحاقی شمال 1389

   

استاد حشمت الله اسحاقی- امید نقوی 25/8/91

شهریار 1391

 استاد حشمت الله اسحاقی 1384

فرهنگسرای شهریار 1384

شب شعر یاد یار و چاپ کتاب یادنامه استاد

$
0
0

بر روی دوشش کوله بار عشق مردم بود
                                            کوهی که اوجِ قلّه اش در آسمان گم بود
سنگِ صبورِ غُصّه های عالم و آدم
                                             همواره امّا روی لبهایش تبسّم بود
                                                                                           (امید نقوی)


شب شعر وداع با استاد ادب و اخلاق، استاد حشمت الله اسحاقی روز چهارشنبه 2 بهمن 92 در فرهنگسرای امام علی واقع در فاز 3 اندیشه، روبروی شهرداری اندیشه از ساعت 15:30 برگزار می گردد.

از همه علاقه مندان آن بزرگ دعوت می شود در این مراسم شرکت نمایند.
همچنین دوستان شاعر اشعار خود را برای چاپ در کتاب یادنامه ی استاد همراه با شماره تلفن در همان روز می توانند تحویل استاد احمد فرجی بدهند یا به نشانی: اندیشه فاز 3- فرهنگسرای امام علی (ع)- واحد شعر و ادب ارسال نمایند.

«جایزه ادبی استاد اسحاقی» یادگاری ماندگار

$
0
0


دیروز همایش شعر "یاد یار" با شکوه تمام برگزار شد. صدها نفر از شاگردان سالهای دور و نزدیک استاد آمده بودند تا به اندازه وسعشان یاد این اسوه اخلاق و ادب را گرامی بدارند؛ بیش از چهل شاعر اشعار خود را با اشک و آه خواندند و  رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، اعضای شورای شهر و شهردار شهر اندیشه  و بسیاری از هنرمندان در همایش شرکت داشتند.
از نکات قابل توجّه این همایش اعلام برگزاری یک جایزه ی سالانه ادبی به نام «جایزه ادبی استاد اسحاقی» از سوی رئیس اداره  فرهنگ و ارشاد اسلامی بود که با استقبال خانواده ی استاد و حاضران در جلسه روبرو شد. طبق هماهنگی انجام شده انشا ا... فراخوان این جایزه ادبی در روزهای آینده منتشر خواهد شد.
همچنین دوستان شاعر تا 15 بهمن فرصت دارند اشعار خود را پیرامون ابعاد شخصیتی استاد اسحاقی، اخوانیه ها و... برای چاپ در کتاب یادنامه ی استاد به همراه مشخصات کامل و شماره تلفن، به بنده (امید نقوی)، خانم پروانه عزیزی، استاد احمد فرجی، یا به واحد آموزش فرهنگسرای امام علی(ع) تحویل دهند، یا به نشانی: شهر جدید اندیشه، فاز 3، فرهنگسرای امام علی (ع)، واحد شعر و ادب، ارسال نمایند.

معلم

$
0
0

استاد اسحاقی خیلی چیزها به من یاد داد. فکر کنید با یک نفر بیش از هفده سال واقعا رفیق باشی؛ اگر اهل باشی می توانی خیلی چیزها یاد بگیری. اما مهمترین چیزی که من از او آموختم (اگر آموخته باشم) مناعت طبع بود. استاد روحش بزرگ بود، وقتی کاری برایت می کرد انتظار جبران نداشت و اگر بهش بدی می کردی زود فراموش می کرد.
با اینکه همه او را می شناختند از این شهرت برای کسب مال یا مقام استفاده نکرد.
پیرمرد روحش دریا بود. احوال پرس خیلی از دوستان قدیم بود، با اینکه سالها بود یادی از او نکرده بودند. در یک گوشه شهرستان تمام خدمتی که از دستش بر می آمد برای ادبیات انجام می داد و برای این زحمتی که کشید از هیچ کس توقع هیچ گونه تشکری نداشت.
 نه تریبونی داشت، نه مقامی و نه هیچ چیز مادی دیگر که کسی به خاطر آن بخواهد به او ابراز علاقه کند. فقط عشقش به انسان ها مردم را به او جذب می کرد. معلم هایی که همیشه از من درباره حق الزحمه او می پرسیدند هیچ وقت درک نکردند دو روز هفته برای دل کار کردن چه حالی دارد...
اگر او یادمان نمی داد شاید ما هم آن قدر خودمان را درگیر حق التدریس این دانشگاه و آن دانشگاه می کردیم که وقتی برای کار دلی برایمان نمی ماند. 
من هم از او یاد گرفتم که در گوشه ای از این دنیای پهناور، طوری که جای هیچ کس را تنگ نکنم هر کاری که از دستم بر می آید برای ادبیات و شعر که عشق اول و آخرم است انجام بدهم. هر چند بعضی ها چشم دیدن همین را هم نداشته باشند. و به قول سعدی «حسود را چه کنم کو ز خود به رنج در است... الخ»
پیر مرد عرفان عملی بود. هرچه از مال دنیا داشت را می شد در نام «معلم» خلاصه کرد ولی هیچ وقت کلمه «ندارم» را کسی از دهانش نشنید. با همان که داشت خوش بود. و به همه هم می گفت اگر مشکلی داشتی تماس بگیر، هر طور بتونم کمک می کنم.
 پیر مرد زود رفت... ولی زیبا رفت... وقتی بالای سرش رسیدم ذره ای ناراحتی در چهره اش نبود. آرام و مهربان مثل همیشه... فقط نفس نمیکشید مردی که بالای سرش بود فریاد میزد نفس بده... چند بار نفس دادم و او ماساژ قلبی داد. اما استاد آرامِ آرام به خواب رفته بود. درست همانطور که زندگی کرد. و بعد از چند دقیقه دیگر تمام شده بود...
گریه های من برای او نیست. او خوب و زیبا زیست و زیبا پر کشید، این اشکها برای بی رفیق شدن در این دنیای نارفیقی است. هرچند افراد بی نام و نشان چیزی از این حرفها درنیابند...
اشک ما برای تنهایی عمیقی است که بعد از این در لحظه های دلتنگیمان خواهیم داشت...
 پیر مرد زود رفت. پیش از آن که بتوانیم همه آنچه می شد را از او یاد بگیریم. پیر مرد زود رفت...

تمام بغض جهان در درون من پیچید
به سوی فاجعه رفتم، میان بیم و امید

درست ساعت یک بود، زنگ زد تلفن
صدای آن طرف خط عجیب می لرزید

تمام راه دویدم، خدا خدا کردم
به سوی فاجعه رفتم میان بیم و امید

نفس نداشت. لبم را به روی لبهایش...
چقدر ضجّه زدم، جان من... نفس نکشید

تمام زندگی‌ام رفت، ماه کرد غروب
تبار کوه فرو ریخت، تیره شد خورشید

بلند شو! من از این شوخی تو می‌ترسم
بلند شو! بغلم کن؛ بگو نترس امید!

بلند شو غزلت را بخوان؛ نخواب اینقدر
بگو چه میکنی ای عشق در هوای جدید

درست مثل همیشه به این زمانه بخند
بگو که شادی و خوبی در این لباس سپید

قسم به عشق، که هرگز نمرده‌ای؛ یادت
درون تک تک ما زنده است بی‌تردید

امید نقوی/ دیماه 92

 بچه های انجمن و استاد اسحاقی- 1381 طالقان

 

استاد اسحاقی 1390

 

استاد اسحاقی1384 منزل استاد مشفق

 

استاد اسحاقی1386- فرهنگسرا

شب شعر وموسیقی به یاد استاد در فرهنگسرای شهریار وعدم تشکیل انجمن ادبی:فردا 9بهمن

$
0
0

استاد اسحاقی

به اهتمام "شورای موسیقی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی"  فردا چهارشنبه 9 بهمن از ساعت 15.30 تا 18 مراسم «شب شعر و موسیقی» به یاد استاد زنده یاد حشمت الله اسحاقی در فرهنگسرای استاد شهریار برگزار می‌شود. 
از همه علاقه‌مندان برای حضور در این مراسم دعوت شده است.
لذا استثنائاً جلسه‌ی انجمن ادبی فرهنگ و جلسه شاهنامه‌خوانی فردا 9 بهمن در فرهنگسرای امام علی(ع) اندیشه برگزار نمی‌شود. انشاا... از چهارشنبه‌ی بعد جلسه‌ی انجمن و شاهنامه‌خوانی با مدیریت استاد احمد فرجی برگزار خواهد شد.

چند شعر از استاد به نقل از وبلاگشان:

1

  نام تو نام نیست  سرود وترانه است   

چشمت غزال من غزلی عاشقانه است   

  از جلوه ی تو آینه ها مات مانده اند

 باغ نگاه دلکشت آیینه خانه است     

 صد کهکشان ستاره طفیل نگاه توست  

خورشید چشمهای تو تنها نشانه است 

 توصیف گل به روی تو از کج سلیقه گیست  

تشبیه بوستان به تو نا عادلانه است 

 بی شک تو آخرین هدف آفرینشی  

باغ بهشت و آدم و گندم بهانه است  

 امروز شمع انجمن دلبران تویی

لیلی و قیس و خسرو و شیرین فسانه است

 تا زنده ام به نام تو سوگند می خورم

نام تو نام نیست سرود و ترانه است

 

2

دنیا بدون عشق زیبا نیست

عا شق نبودن رسم دنیا نیست

عا شق شدن زیبایی روح است

هر کس که عا شق نیست از ما نیست

 

 

3

آمد و یک لحظه غرق اضطرابم کرد و رفت   

ایستاد و خنده ای کرد و خرابم کرد و رفت

در نگاهش موج می زد پاسخ صدها سوال 

 حیف با لبهای خاموشش جوابم کرد و رفت

 

4

تقدیم به همه  بچه های با صفای انجمن ادبی شهریار :

 ای به جای مانده از تبار چارشنبه ها ، سلام

ای که روزهای هفته را

با امید ، چوب خط زدید

جمعتان چه باصفاست

من چقدر باسعادتم

با وجود اینکه پیر و از زمانه خسته ام

در میان جمع خود ، مرا پناه می دهید

جمعتان همیشه پایدار

روزهای عمرتان همیشه چارشنبه باد

 

5

تقدیم به امید نقوی عزیز :

در سر هنوز هست هوایی که داشتیم

                            بر لب هنوز ، شور و نوایی که داشتیم

سرویم و سالهاست که سبز و امیدوار

                             دل بر نمی کنیم ز  جایی که داشتیم

هر  هفته چارشنبه بیا ساعت  چهار

                          برپاست باز جوش و جلایی که داشتیم

بگذار بی خدا بشناسندمان چه باک ؟

                           با ما هنوز هست ،خدایی که داشتیم

نادوستی به دوست؟نه هرگز نمی کنیم

                          با خون سرشته اند وفایی که داشتیم

در دل هنوز آتش عشق تو روشن است

                         در سر هنوز هست هوایی که داشتیم

 6

یک  عمر  عاشقانه  و  آزاده  زیستم

چون سرو سرفراز ولی ساده زیستم

هرگز  خیال روز  سفر  از  دلم نرفت

مثل مسافری  وسط   جاده  زیستم

 

7

وقتی به چشم تو دیگر هیچ اعتباری ندارم

حتی اگر هم بخواهی من با تو کاری ندارم

                                        تنها تو میمانی ویک،جنگل،پر از دود و آهن

                                        من  رهنوردِ  خزانم  ،  دیگر  بهاری  ندارم

وقتی که بر روی قولت اینگونه پا می گذاری

من با تو بد عهد و پیمان، قول و قراری ندارم

                                        در آزمونِ صداقت ، ما را بسنج و خودت را

                                       من عاشقی پاکبازم از عشق عاری ندارم

گر دل به دنیا ندادم،دنیا به چشمم حقیر است

غیر  از دلی صاف و ساده ، دار و  نداری ندارم

                                       حد ستم رانگه کن،از چارسو بسته راهم

                                        در   انتظار   هلاکم  ،  راه  فراری  ندارم

8

کنون که دل بریده ام

ز بی بهانه زیستن

کنون که خسته ام دگر

از این همه گریستن

برای انکه بگذرم از آن چه کرده ای  به من

بگو که هیچ گه مرا برای من نخواستی

بگو که هیچ گه مرا

برای من نخواستی ...

امیدی هست؟!

$
0
0

 

دلم درگیر شبهای سیاهه

                               شبا بی نوره، بی مهتاب و ماهه

دلم میخواد بمونی تا بمونه

                                اگه امّـیـــد خورشیـــدی تو راهه

عصر شعر به یاد استاد اسحاقی سه شنبه 15 بهمن 92 ساعت 15 تا 17

$
0
0
دوستان انجمن ادبی صفادشت عصر شعری در روز سه شنبه 15 بهمن 92
ساعت 15 تا 17به یاد استاد اسحاقی عزیز برگزار می کنند.
صفادشت، روبروی فرهنگسرا، سالن شورای شهر.
از همه ادب دوستان برای شرکت در این مراسم دعوت شده است.

 


امیدی هست؟!

$
0
0

 

دلم درگیر شبهای سیاهه

                               شبا بی نوره، بی مهتاب و ماهه

دلم میخواد بمونی تا بمونه

                                اگه امّـیـــد خورشیـــدی تو راهه

ترانه غزل بخون با صدای مهدی مجتبایی

$
0
0

استاد یکروز این پیامک را فرستاده بود:

 بیا  و  همنفس  لحظه های  شادم  باش

چه  غم  اگر که نباشم ؟ تو امتدادم باش

تو  جاودانه  ترین  عکس  خاطرات  منی

همیشه یاد تو هستم همیشه یادم باش 

 

و  این ترانه به یاد اوست:

 هیشکی برای دلمون نمونده
تنهایی ما رو به جنون کشونده


دلم هوائیه، برای چشمات
حال و هوائیه هوایِ چشمات...

دلم برات تنگه و وا نمیشه
این همه غم تو سینه جا نمیشه

پاشو به حافظِت تفأل بزن
این همه مهمون واسه تو اومدن...

بسّه دیگه، پاشو چشاتو واکن
غزل بخون، به مهمونا نگا کن

گفتی بِهِم که : «امتداد من باش،
همیشه یادتم، به یاد من باش.»

تنگه دلم برات همیشه استاد
رفیق با وفا نمیری از یاد...

 مهدی مجتباییخواننده و آهنگساز هنرمند شهریاری هم این ترانه را به زیبایی اجرا و به استاد تقدیم کرده است. 

دعوتتان می کنم به شنیدن ترانه غزل بخون :

غزل بخون

با صدای : مهدی مجتبایی 

حجم فایل : 9.28 مگابایت

زمان : 4 دقیقه  

 + ترانه زیبای "زمستون خدا سرده دمش گرم" با صدای مهدی مجتبایی

 + این پست با تغییراتی از وبلاگبابک اسحاقیعزیزم کپی شده است.

چهلم استاد

جلسات حافظ خوانی و در مکتب مولانا

$
0
0

سلام دوستان.

هر هفته یکشنبه ها جلسات در مکتب مولانا با خواندن و شرح غزلیات شمس و مثنوی معنوی و دوشنبه ها جلسات حافظ خوانی در فرهنگسرای اندیشه برگزار می شود. سعی میکنم هر هفته خلاصه ای از شعرهایی که خوانده شده است را در وبلاگ قرار بدهم تا دوستان علاقه مند استفاده کنند و از نظرات دوستان استفاده کنم.

1

 دانلود خوانش غزل «من آن ماهم که اندر لامکانم/ مبین بیرون مرا در عین جانم» جلسه در مکتب مولانا: 92/11/27  - مشاهده

 دانلود شرح غزل «من آن ماهم که اندر لامکانم/ مبین بیرون مرا در عین جانم» مولانا: جلسه 92/11/27 - مشاهده

 

 2

دانلود حافظ خوانی: خوانش غزل «خنک نسیم معنبر شمامه دلخواه/ که در هوای تو برخواست صبحگاه پگاه»  92/11/28  - مشاهده

دانلود حافظ خوانی: شرح غزل «خنک نسیم معنبر شمامه دلخواه/ که در هوای تو برخواست صبحگاه پگاه» 92/11/28  - مشاهده

 

3

دانلود خوانش غزل «عیشم مدام است از لعل دلخواه/ کارم به کام است الحمدلله »  92/11/28  - مشاهده

دانلود شرح غزل «عیشم مدام است از لعل دلخواه/ کارم به کام است الحمدلله »  92/11/28  مشاهده

در مکتب مولانا 92/12/04

$
0
0

حافظ خوانی 92/12/05

$
0
0

شعری برای پایان سال 92: سال غُصّه، سال درد...

$
0
0

سال غُصّه، سال درد

                سال سخت و سال سرد

 نـاله‌هـای پـا به مـاه

                 نـوحــه‌هـــای دوره‌گــرد

 

ســال ازدحــامِ مرگ

                 مرگِ ریشه‌هـــای برگ

 ســـال بـی‌تـرانِگـی

                 ســــال واژه‌هــای زرد

 

لحظه لحظه اضطراب

                 درد و رنجِ بی‌حســاب

 سالِ سوگِ مرگِ آن

                 آخـریـن نمـــــادِ مــرد

 

غم‌فزاتر از تـو نیسـت

                  پُر بلاتـر از تـو نیست

 ســال رنج و غم برو

                  تــا همیشه برنگرد...

امید نقوی/ اسفند 92


اخوانیه ای در ماه مهر با استاد حشمت الله اسحاقی

$
0
0

اوایل مهرماه بود که یک روز صبح بیدار شدم دیدم استاد اسحاقی برایم شعری فرستاده اند:


«السلام علیک دکتر جان!
سخت دلخسته ام از این دوران

بی جهت در مظان سوء ظنم!
خسته از خویش و کار خویشتنم

با وجودی که پاک بین هستم
سخت در زیر ذره بین هستم

تو که در عشق دکترا داری
باید این سنگ را تو برداری»

برای خرید کتاب به انقلاب رفته بودم؛ همینطور که کتابها را نگاه می کردم ارتجالا این ابیات را نوشتم و برایشان فرستادم:

و علیک السّلام ای استاد
دلت از روزگار خسته مباد

چه توان کرد روزگار این است
ذاتاً این دهر سفله بدبین است

نتوان کرد با قضا پیکار
ساده شد بر خر مراد سوار

ما که ایل و تبارمان عشق است
درجهان اصل کارمان عشق است

حرف مردم به گوشمان باد است
عارف از این حواشی آزاد است

روحش شاد...

شب شعر بهاری انجمن فرهنگ(اندیشه) با دکتر اسماعیل آذر و موسیقی و...

$
0
0

آخرین روزهای سال است و من بی نهایت از اینکه کم کم این «سال سخت و سال سرد» رو به پایان است خوشحالم...
امیدوارم سال آینده سالی سرشار از شادی و موفقیت برای همه باشد. در آخرین روزهای سال با شب شعری بهاری به پیشواز شادی می رویم.

شب شعر بهاری

با حضور دکتر آذر، شعر خوانی شاعران انجمن ادبی فرهنگ و شاعران کشوری، همراه با اجرای موسیقی و مشاعره و ...

از همه علاقه مندان دعوت میشود در این شب شاعرانه با ما همراه باشند.

زمان: دوشنبه 92/12/26 ساعت 18.30 تا 21

نشانی:اندیشه، فاز3، فرهنگسرای امام علی (ع)

اطلاعات بیشتر در : وبلاگ انجمن ادبی فرهنگ 

     دکتر اسماعیل آذر- میهمان انجمن ادبی فرهنگ اندیشه - نوروز 1393

گزارش برگزاری همایش شعر پیشواز بهار

$
0
0

به نقل از: خبرگزاری ایبنا و وبلاگ انجمن ادبی فرهنگ اندیشه

شب شعر بهاری انجمن فرهنگ اندیشه عصر دوشنبه 26 اسفند با حضور دکتر اسماعیل آذر، شاعران انجمن ادبی فرهنگ، استادان میهمان و رییس و اعضای شورای شهر اندیشه، در فرهنگسرای امام علی شهر اندیشه برگزار شد. 

دکتر اسماعیل آذر در این مراسم گفت: ایران از قدیم الایام تاکنون صادر کننده شعر و حکمت است. ما قطب فرهنگی جهان هستیم. این در حالی است که دیگر کشورها، به عنوان مثال عربستان به صدور نفت مشهور هستند و نه شعر و حکمت. 

دکتر اسماعیل آذر- ساحل گزین رئیس شورای شهر اندیشه- شهرستان شهریار- شهر اندیشه- انجمن ادبی فرهنگ

وی افزود: ما باید کماکان صادر کننده فرهنگ و ادبیات باشیم. همین برپایی و رونق کانون‌های ادبی به رونق فرهنگ و ادب کمک شایانی می‌کند و اصولا روش صحیح نشر فرهنگ، فعالیت پرشمار کانون‌های ادبی است. 

این محقق ادبیات پارسی همچنین در بخش دیگری از سخنرانی خود به مفهوم نوروز در متون کهن ایرانی اشاره کرد و گفت: تا قرن ششم هجری هرچه از نوروز در منابع آمده، همه توصیفی بوده است، اما از قرن ششم یعنی از زمان سنایی به بعد «تو» وارد اشعار نوروزی شده و آن را از توصیف صرف بیرون می‌آورد. به عنوان مثال حضرت مولانا در غزل «هرجا که تویی تفرج آن‌جاست» خداوند را وارد نوروز کرده است. 
دکتر اسماعیل آذر- شهرستان شهریار- شهر اندیشه- انجمن ادبی فرهنگ
دکتر اسماعیل آذر در این مراسم همچنین کتاب جدید خود با نام «آوای پهلوانی» را برای مخاطبان معرفی و در ادامه یک برنامه مشاعره با تنی چند از دانش آموزان برگزیده شهر اندیشه اجرا کرد. 

دکتر اسماعیل آذر- شهرستان شهریار- شهر اندیشه- انجمن ادبی فرهنگ


جایزه ادبی زنده‌یاد اسحاقی برگزار می‌شود 

احمد فرجی، دبیر انجمن ادبی فرهنگ، نیز در این مراسم گفت:‌ انجمن ادبی «فرهنگ» در شهر اندیشه با همکاری زنده‌یاد حشمت الله اسحاقی، دکتر امید نقوی، پروانه عزیزی و اینجانب از سال 1388 شروع به کار کرد و حاصل آن تاکنون برپایی 13 همایش شعر با حضور شاعران بزرگ کشور و همچنین چاپ کتاب «بررسی شعر دهه 80 اندیشه» از سوی انتشارات فصل پنجم بوده است. 

استاد حشمت الله اسحاقی


وی افزود: برگزاری کلاس‌های رایگان حافظ خوانی، عروض و قافیه، بازخوانی آثار سعدی، مثنوی خوانی، شرح غزلیات شمس، شاهنامه خوانی و عطار خوانی نیز از دیگر فعالیت‌های ادبی این انجمن بود که با استقبال بسیاری مواجه شد. مدرسان این دوره‌ها امید نقوی، پروانه عزیزی و زنده‌یاد استاد حشمت الله اسحاقی بودند. 

فرجی همچنین به طراحی و شکل‌گیری جایزه استاد اسحاقی اشاره کرد و گفت: با توجه به تلاش 30 ساله استاد اسحاقی در تعلیم و تربیت فرزندان این دیار و تلاش مستمر در زمینه رشد و شکوفایی شعر در شهریار و اندیشه و کل کشور، با مساعدت مالی خانواده ایشان و همراهی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهریار و شورای شهر اندیشه، جایزه ادبی استاد اسحاقی اعلام موجودیت کرد که در شرح آن در آینده‌ای نزدیک به اطلاع رسانه‌ها خواهد رسید. 

وی همچنین به طرح شورای شهر و شهرداری شهر اندیشه برای زنده نگه داشتن یاد زنده‌یاد اسحاقی اشاره کرد و گفت: شورای شهر اندیشه مصوب کرد تا در آینده‌ای نزدیک، یک میدان و یک فرهنگسرا در شهراندیشه به پاس خدمات استاد اسحاقی به نام ایشان نامگذاری شود. 

در این مراسم همچنین با پخش فیلم کوتاهی یاد و خاطره، زنده‌یاد اسحاقی، شاعر و منتقد ادبی، معلم بازنشسته ادبیات گرامی داشته شد. 


استاد اسحاقی، شاعر پیشکسوت و معلم بازنشسته در آموزش پرورش سابقه 20 ساله در برپایی کلاس‌های حافظ خوانی، مثنوی خوانی و شاهنامه‌خوانی در فرهنگسراهای شهریار و اندیشه داشت. او در 24 دی سال گذشته (1391) بر اثر سکته قلبی درگذشت.  از کتاب‌های مهم وی می‌توان به «دنی بی»، «بررسی شعر دهه 80 اندیشه» ‌و «شرح کامل دیوان حافظ» اشاره کرد.

 در این همایش شاعران گرانقدر استاد محمد زرگر (شاعر میهمان از استان البرز)، داود مرادی سوران (شاعر میهمان از صفادشت)، احسان قدیمی (مدیر انجمن ادبی ارغنون)، حجت الاسلام والمسلمین عیسوند (شاعرمیهمان)، محمد آسیابانی(شاعر و خبرنگار) و شاعران عضو انجمن ادبی فرهنگ: «علیرضا ابوالحسنی ، محسن تاجیک ، مظفر قربانی،  مهتا پناه، پرستو جعفری، مهسا توکلی و الهام خوشدل» و امید نقوی و پروانه عزیزی (اعضای هیات مدیره انجمن)، به قرائت اشعارشان پرداختند. 

امید نقوی- شب شعر پیشواز بهار- اسفند 92

اجرای موسیقی توسط گروه موسیقی استاد علی باقری و گروه امیری ها و اجرای برنامه مشاعره توسط دکتر اسماعیل آذر با حضور دانش آموزان مدرسه نمونه دولتی البرز اندیشه  از برنامه های جنبی این همایش بود .

استاد علی باقری و گروه موسیقی در همایش شعر پیشواز بهار

از شاعران، گروه های موسیقی و شرکت کنندگان برنامه مشاعره با اهدای لوح تقدیر و هدایایی تقدیر به عمل آمد. همچنین از مدرسین کلاس های ادبی انجمن سرکار خانم خوش برش (مدرس درس صائب) و سرکار خانم امینی راد (مدرس داستان نویسی ) و از سه نفر از فعالان کلاس های ادبی انجمن آقایان محمودی، دستبو و بابایی که حضور مستمر و فعال در جلسات انجمن داشتند با اهدای لوح سپاس و تندیس حکیم ابوالقاسم فردوسی تقدیر به عمل آمد.
در پایان مراسم از طرف شهرداری و شورای شهر اندیشه و انجمن ادبی فرهنگ با اهدای لوح سپاس و هدایایی از استاد دکتر اسماعیل آذر به پاس کوشش ایشان در اعتلای شعر و ادب فارسی تقدیر به عمل آمد.

صدای خاتمه‌ی سوت ممتدِ ماتم : شعر و صدای امید نقوی

$
0
0

 فایل تصویری خوانش شعر را می توانید اینجامشاهده نمایید.

فایل صوتی خوانش شعر را می توانید اینجابشنوید.

 

شعر ص 15 از مجموعه شعر «جان غزل» - انتشارات فصل پنجم: 
 

صدای خاتمه‌ی سوت ممتدِ ماتم

سلام  خاطره و آرزوی من باهم

 

کجای این شب تیره، کجای این شب شوم

کجای این شب درهم، کجای این شب غم

 

برای من که خرابم، بگو ستاره‌ی من

«قبای ژنده‌ی خود را کجا بیاویزم؟»1

 

 کدام ریل مرا می‌برد از این اندوه

کدام کوپه‌ی آرامِ واگنِ عالم

 

چگونه میگذرانی مرا از این مرداب

به گِل نشسته  دلِ خونِ این شکسته بَلَم

 □

 - «هنوز اول عشق است اضطراب نکن

تو هم به مطلب خود می‌رسی شتاب نکن»2

 □

 منم که پنجره‌ای رو به چارراه زمان

منم که عابر شهر ستارگان هستم

 

جهانِ بی‌جهت از جان من چه می‌خواهد

منی که سخت‌ترین واژه‌ی جهان هستم

 

منی که رازِ ورق‌های رنگ و رو رفته

میان نسخه‌ای از عهد باستان هستم

 

منی که قافیه‌ام از ازل غلط بوده

قصیده یا غزلی غرق شایگان هستم

 

درختِ سوخته‌ای زیرِ تازیانه‌ی باد

پلنگ زخمیِ این دشتِ نیمه جان هستم

 

جهان بی‌جهت از جان من چه می‌خواهد

که آخرین نفر از نسل آسمان هستم

 

من اشتباه زمینم اگر که سلطانم

من اشتباه زمانم اگر شبان هستم

 □

 - «هنوز اول عشق است اضطراب نکن…»

 □

 به گوش می‌رسد آواز گنگ کشتی‌ها

که می‌روند از این ساحل جنون کم‌کم

 

طناب لنگر خود را از این جزیره بکش

بکش به صفحه‌ی پایان ذهن خویش قلم

 □

 به روی صندلی یک اتاق دربسته

که در نگاهت دیگر گرفته رنگ عدم-

 

تو ایستاده‌ای و یک دریچه باز شده

به سوی آخر شعری شکسته و درهم

 

صدای خِرخِر آرام مرد آویزان…

صدای خاتمه‌ی سوت ممتد ماتم…

امید نقوی

 

 پی نوشت‌ها:

1-«به کجای این شب تیره بیاویزم/ قبای ژنده‌ی خود را» نیما

2-از عشقی...

شعر و ترانه به مناسبت روز زن و روز مادر

$
0
0

روز زن و روز مادر را پیشاپیش به همه مادران و زنان صبور و مهربان سرزمینم تبریک میگم و از صمیم قلب برای همه آنها آرزوی سلامتی و طول عمر دارم. 

در هفته گذشته دو ترانه به این مناسبت سرودم؛ یکی از آنها با عنوان «مادر»،خوانده شده و در حال تنظیم است که به همه مادران خوب ایران تقدیم شده است، و پس از انتشار انشاا... در اینجا هم قرار خواهم داد.

شعر دوم را هم تقدیم کرده‌ام به همسر عزیزمکه همیشه و در همه حال همراه و هم دل من بوده و هست:
 

 فایل تصویری خوانش شعر  «وجودت تمام جهان منه» را می توانید اینجا مشاهده نمایید.

فایل صوتی خوانش شعر را می توانید اینجا بشنوید.


وجودت تمام جهان منه

به عشق تو دنیا رو می‌خوام و بس

بدون تو مُردم، برام لازمه

نفس‌های گرم تو مثل نفس

 

دلم، یک دو روزی نباشی اگه،

برایِ نگاهِ تو پَر می‌زنه

عزیزی به قدری که خورشید و ماه

به شوق تو از قلّه سر می‌زنه

 

خدا آفرین گفت وقتی تو رو

به شکل خودش مهربون آفرید

تو نقّاشیِ این جهان جایِ من

یه ماهی، به جایِ تو دریا کشید

 

تو این عالم بی‌سر و ته اگه

تو با من نباشی جهان خالیه

اگر چه شلوغه به حدّ جنون

جهان بی تو لبریز تنهائیه

                                      امید نقوی / فروردین 93

Viewing all 83 articles
Browse latest View live


Latest Images

<script src="https://jsc.adskeeper.com/r/s/rssing.com.1596347.js" async> </script>